نگارش در تاريخ جمعه 5 آبان1385 توسط سارا
به سوي تو
به شوق روي تو
به طرف كوي تو
سپيده دم آيم
مگر تو را جويم
بگو كجايي؟
نشان تو
گه از زمين گاهي ز آسمان جويم
ببين چه بي پروا
ره تو مي پويم
بگو كجايي؟
كِي
رود رخ ماهت
از نظرم
به غير نامت
كِي نام دگر ببرم ؟
اگر تو را جويم
حديث دل گويم
بگو كجايي؟
به دست تو دادم
دل پريشانم
دگر چه خواهي ؟
فُتاد ه ام از پا
بگو كه از جانم
دگر چه خواهي؟
يك دم از خيال من
نمي روي اي غزال من
دگر چه پرسي
ز حال من ؟
تا هستم من
اسير كوي توام
به آرزوي توام
اگر تو را جويم
حديث دل گويم
بگو كجايي؟
به دست تو دادم
دل پريشانم
دگر چه خواهي ؟!
پ.ن:خیلی شعر غصه داریه ...نه؟
