تبليغاتX
روزانه - جشن فارغ التحصيلی
روزانه
نگارش در تاريخ شنبه 2 خرداد1383 توسط سارا

بالاخره جشن فارغ التحصيلی ما هم خيلی رمانتيک و پروانه ای برگزار شد!

برای برگزاريش يه هفته مدام جلسه و برو و بيا و پيغوم و پسغوم! ( اين کلمه هنوز تو هيچ فرهنگ لغتی ديده نشده ).کلی کمبود داشتيم. کمبود بودجه... کمبودبرنامه... کمبود فارغ التحصيل! و...در آخر هم کمبود بودجه را با تبديل شام از پيتزا به کباب کوبيده با نون! وکرايه نکردن لباسهای مخصوص و حذف پول تزئین سالن حل کرديم. خيلی از بچه ها خانواده هاشون هم اومده بودند.واسه من و نرگس هم که مثل جودی آبوت هيشکی نيومده بود. البته شايان ذکر است که ما خودمون نذاشتيم که بيايند فلسفه اش هم اين بود که ارزششو نداشت که طفلی ها اين همه راه را بکوبند و بيايندواسه همچين جشنی در عوضش وقتی رفتيم خونه مجبورشون می کنيم اونجا برامون جشن بگيرند!

در طول جشن من مشغول شناسايی مامان و بابای دوستام بودم و اينکه بيشتر شبيه کدومشون هستند! بعضی ها هم که با نامزداشون اومده بودند بيشتر مورد توجه و ارزيابی من قرار می گرفتند! شونصد تا عکس و فرت فرت فيلم هم از خودمون گرفتيم. در قسمت ...ترين ها ی ورودی ۷۹ من به عنوان اينترنتی ترين و خانم ترين انتخاب شدم! در آخر هم يه تنديس بلورين ! و لوح تقدير به عنوان ياد بود هديه گرفتم.

هميشه فکر می کردم وقتی چنين روزی برسه ديگه خيلی بزرگ شده ام. خيلی احساس خوبی دارم و دنيايم حتما روشن تر خواهد بود ! اما اون روز هيچ کدوم از اين احساسها رو نداشتم. راستش اصلا حس و حال خاصی رو نداشتم. حتی حس دلتنگی و غم اينکه ممکنه ديگه هيچ وقت هم کلاسيها مو نبينم! اين روزها خيلی احساس خالی بودن می کنم. خالی از زندگی... خالی از احساس...پره تنهايی...يه جورايی سکوت شده ام! يه روز خوبم و يه هفته بد...ديگه از دست خودم خسته شدم...اوووف چقدر غر می زنم ! پس برای اين فارغ التحصيل غمگين و خالی دعا کنيد تا حالش خوب شه!

اين شعر رو هم بچه ها روی تريبون نوشته بودند:

غزلخوانم مباش

اما به شعری ساده شادم کن

اگر ديدی مرا بشناس

نمی گويم که يادم کن

درباره وبلاگ

بلند بلند فکر کردنهای روزانه
روزنوشت لحظه های دلتنگی
و روزمرگی هایم
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ